تا دوباره دنیا به کام تو شود
سلام
این روزا خیلی دلم گرفته فکر اینکه تا دو سه هفته دیگه باید برای چندین ماه از همسرم دور بشم اذیتم میکنه از دیشب دلم میخواد بشینم و حسابی گریه کنم اما به خاطر مهدی خودمو کنترل کردم نمی خوام کاری کنم که غصه دار تر بشه ما زیاد راجع به این موضوع با هم حرف نمی زنیم من احتیاج دارم مهدی بهم دلداری بده حرف بزنه مثل قبلنا بگه که به خاطرم همه کار میکنه و مثل همیشه بزرگترین تکیه گاهمه اما هیچی نمیگه انگار اصلا نمی خواد بهش فکر کنه خیلی تو خودشه می دونم که خیلی ناراحته وقتی من برم خیلی تنها میشه از وقتی که این اتفاق افتاده دلم میخواد بیشتر پیشش بمونم وبیشتر نگاهش کنم
این مسئله شاید باعث بشه که تو زندگیمون تغییراتی بدیم که برامون بهتر باشه شایدم نه باید خیلی بهش فکر کنم اما الان نمی تونم باشه برای وقتی که به ارامش بیشتری رسیدم
خدا جونم برای هر دومون سخته اما میدونم که در مقابل بعضی از مشکلات بزرگ زندگی این خیلی کوچیکه نمی دونم که پشت این اتفاق ناخوشایند چه مسائل و اتفاقهای خوبی نهفته هست که من در حال حاضر از درکش عاجزم خودت کمکمون کن که راحت تر باهاش کنار بیاییم و بتونیم از این زمان حداکثر استفاده رو بکنیم خدای مهربونم خودمونو به تو میسپارم و ازت خواهش میکنم که به همه اون کسانی که مشکل دارند و درمونده شدند خودت کمک
کنی
می بینم که دنیا به کامت نیست
ای کاش می توانستم با لبخند و نوازشی
کامت براورم
اما افسوس
که این تنها کافی نیست
می دانم که گاه هر چیز رادشمن خود می انگاری
اما درست در همین لحظات
دریاب که با توام
به زودی همه چیز رنگ و بوی دیگری خواهد یافت
و میبینی که تمام اینها تنها حصارهای کوتاهی بودند در راه پیروزی
تا فرا رسیدن ان زمان به یاد داشته باش
که اغوش گشوده و خندان با تو هستم
و اماده تا انجا که در توان دارم یاور تو باشم
سنیدی لی امری