Wednesday, December 27, 2006

پانزده

سلام
دوست مهربون و عزیزم زهرا(رویای سبز) لطف کرده و منو هم به بازی شب یلدا دعوت کرده با اینکه از شب یلدا گذشته اما انگار این بازی هنوز ادامه داره پس منم پنج خصوصیت خودم رو که تا به حال عنوان نکردم اینجا می نویسم
یک : تقریبا همیشه بیش از اندازه نگرانم و استرس دارم حالا این نگرانی میتونه دلایل زیادی داشته باشه مثلا همیشه میترسم که برای کسی از خانوادم یا همسرم اتفاق بدی بیفته دائم بهشون فکر میکنم و دلم شور میزنه مخصوصا بعد از ازدواجم که بلا فاصله مجبور شدم از ایران خارج بشم این حالت منو تشدید کرد بطوریکه مرتب به همسرم تلفن میکنم و از حالش با خبر میشم اگر یک بار در شرایطی باشه که به تلفن جواب نده حالم به شدت بد میشه یا اینکه من عادت دارم به همه چیز فکر کنم در واقع خیلی نگران اینده هستم حتی میتونم بگم به همه مسائل و اتفاقات و مشکلاتی که تا ده سال بعد ممکنه برام پیش بیاد فکر میکنم و این نتیجه ای نداره جز اینکه خودمو داغون میکنم و اعصابم به هم میریزه
دو : از بچگی کم حرف بودم و همیشه مشکلاتم رو خودم حل میکردم هیچ وقت عادت نکردم که اونا رو به کسی بگم و کمک بخوام حتی پدر و مادرم به همین خاطر ادم تنهایی هستم و معمولا کسی نمیدونه چی در درون من میگذره منظورم از تنها بودن منزوی بودن نیست اتفاقا تا دلتون بخواد دوست و اشنا دارم و همیشه دور و برم شلوغه معمولا دیگران راجع به کارهاشون با من مشورت میکنند اما من اصلا نمی تونم این کارو انجام بدم و این خیلی بده
سه :ادم صبور ی هستم و قدرت تحملم خیلی بالاست با اینکه اغلب استرس دارم اما این استرس مربوط میشه به قبل از وقوع یک اتفاقی که ازش میترسم بعد از روی دادن اون اتفاق یا در مقابل مسائل و مشکلاتم تحملم خیلی زیاد میشه و میتونم مقابلشون بایستم
چهار: عاشق درس و کلاسم . ادامه تحصیل و پیشرفت برام خیلی مهمند بدون اونها فکر میکنم یه چیز مهم تو زندگیم کم شده دوست دارم بهترین باشم
پنج:اصلا اصلا تحمل اینکه کسی با من قهر باشه یا از دستم دلخور باشه ندارم حتی اگر مقصر نباشم برای حل اون مسئله پیش قدم میشم و دیگه اینکه از ادمایی که اهل سوءاستفاده کردن از دیگران هستند به شدت بدم میاد
از اونجایی که فقط باید به پنج مورد اشاره میکردیم نمی تونم ادامه بدم اما خودمم نمیدونم چرا اما با گفتن اینها احساس سبکی میکنم قاعدتا منم باید از پنج نفر دیگه از دوستان برای ادامه این بازی دعوت کنم اما ظاهرا کسی نمونده تا من دعوتش کنم
همتون رو دوست دارم و امیدوارم که سال جدید میلادی براتون با شادی و موفقیت همراه باشه

Wednesday, December 13, 2006

چهارده

سلام به همه مهربونا خودمم نمی دونم به خاطر این تاخیر چطوری باید ازتون معذرت خواهی کنم راستش اصلا نمیتونستم بیام و بنویسم اونقدر ذهنم اشفته بود که نمی تونست منو در نوشتن یاری کنه از دلداریها ونگرانیهاتون بی اندازه ممنونم و به خودم به خاطر داشتن چنین دوستانی می بالم.در ضمن کارم هم درست نشد و باید تا یک ماه و نیم دیگه برگردم ایران از اونجا به بعد دقیقا نمیدونم تا درست شدن کارهام چقدر باید منتظر بمونم و چه اتفاقاتی خواهد افتاد اما اصلا تصمیم ندارم که بترسم و دست و پامو گم کنم البته که شرایط خیلی سختیه و احتمالا روزهای سختتری هم در پیشه اما می خوام از این فرصت استفاده کنم و به کارهای عقب افتادم برسم نمی خوام به این جدایی و غصه هاش فکر کنم از اونجایی که تو زندگیم تجربه کردم که نباید چیزی رو به زور از خدا بخوام در این مورد هم همه کارها رو به خدا سپردم و با توجه به این که ما همه تلاشمونو برای حل این مشکل کردیم من اعتقاد دارم که خواست خدا این بوده و بهش احترام میذارم و امیدوارم که همه چیز رو بهتر از قبل برامون درست کنه
ممکنه برای یک مدت اینجا ننویسم مطمئنا دلم خیلی براتون تنگ میشه اما میدونم که دوباره به جمع مهربونتون ملحق میشم خیلی دوستتون دارم و از صمیم قلبم ارزو میکنم همیشه سلامت و خوشبخت باشید