Monday, September 25, 2006

هشت

سلام سلام به همه دوستان نازنینم قبل از اینکه بیام بنویسم رفتم سر زدم بهتون شکر خدا همه خوب بودید و سر حال خیلی خوشحالم وامیدوارم که همیشه سالم و شاد باشید
برای چند تا وبلاگ کامنت گذاشتم اما نمیدونم چرا یکدفعه قاط زد و هر چی میخواستم کامنت بذارم ارور میداد و ثبت نمیشد منم از رو نمیرم گفتم بیام اینجا بنویسم دوباره بیام سراغ کامنت گذاشتنم
این دو روز اخر هفته به ما هم خوش گذشت چون مهدی شنبه تعطیل بود و از اینکه کنارم بود خیلی روحیه گرفته بودم کلی هم تو کارای خونه کمک کرد عزیز دلم یکشنبه هم رفتیم یه جایی نزدیک یوکوهاما چون اونجا مهدی و ده دوازده نفر از دوستاش مسابقه فوتبال داشتند جریان فوتبال از این قراره که شوشو جان و دوستاش هر هفته شنبه شبها میرن فوتبال بازی میکنند یه محوطه خیلی بزرگیه که سه تا زمین فوتبال خوب داره این زمینها رو کرایه میدن به اونایی که میخوان فوتبال بازی کنند البته همیشه من و بقیه خانومها هم به همراه شوشوهامون میریم نزدیک اونجا یه عالمه فروشگاه و کافی شاپه ما هم میریم اونجا تا فوتبال تموم بشه خلاصه این برنامه هر شنبه شب ماست که بهش عادت کردیم به دنبال همین بازیهای فوتبال سالی یکدفعه نزدیک یوکوهاما یک مسابقه فوتبال برگذار میکنند که شامل کشورهای مختلف هست مثل پرو برزیل امریکا ایران و... که همشون در واقع در ژاپن زندگی میکنند و هر سال میان اونجا با هم مسابقه میدن همونطور که گفتم یکشنبه رفته بودیم اونجا و جاتون خالی خیلی خوش گذشت چون هم جاش در دامنه کوه خیلی با صفا و قشنگ بود هوا هم عالی بود هم اینکه کلی دوستای جدید با نژادهای مختلف پیدا کردم اخرشم که فوتبال تموم شد به هر تیم یه توپ قلقلی گوگولی دادن یه عالمه میز با خوراکیهای خوشمزه برامون چیدن بعدشم موزیک و اهنگ هر کشور رو جداگانه گذاشتن که هر کسی با اهنگ کشور خودش میرقصید اول از همه اهنگ ایرانی گذاشتن و ما هم که عدمون زیاد بود رفتیم و حسابی زدیم رقصیدیم
دیگه اینکه امروز قراره خیلی خوش به حال من و شوشو بشه چون یک عالمه خوراکیهای خوشمزه از ایران برامون فرستادن که امروز به دستمون میرسه دوست مهدی که رفته بوده ایران امروز بر میگرده و چیزایی که مامان جونم برامون اماده کرده بوده میاره کلا هر وقت از ایران چیزی به دستم میرسه تا مدتی شارژم
رفته رفته منم دارم پرچونه تر میشم دوستای گل نازم ببخشید اگه سرتون درد گرفت همتون رو می بوسم

هفت

به ان زیبایی می اندیشم
که زمان را به فراسو برد
به دنیایی که هیچ چیز دیگری نمی شناسد
جایی که همه چیز پاک است وناب و نیکو
و انسانها ارزومند ان که یار یکدگر باشند
جایی که کشف خود راه و رسم زندگی است
و هراسی از شکست در دلها نیست
جایی که خدا در وجود یکایک ما حضور دارد
و برای همه حقیقت او اشکار است
به زمانی می اندیشم رها از رنج
و جایی که نومیدی به ان راه ندارد
جایی که عشق معنای پیوسته یافته است
تا انسانها را تا ابد به هم پیوند دهد
به ان می اندیشم که تمام اینها روزی حقیقت یابند
و نیایشم این است که در همه اینها با تو سهیم شوم
جوونی روزنائور

Thursday, September 21, 2006

شش

سلام به همه دوستای مهربونم ببخشید که بازم دیر اومدم این چند روز خیلی گرفتار بودم حتی نتونستم بیام وبلاگای قشنگتونو بخونم تو این هوای گرم و شرجی اینجا انگار منم سرما خوردم هنوز مطمئن نیستم ولی تمام بدنم درد گرفته و کسلم الان ساعت 4 بعد از ظهره افتاب رفته و هوا کمی خنک شده منم تمام در و پنجره هارو باز کردم و نشستم پای کامپیوتر به بیرون که نگاه میکنم همه جا سبز و قشنگه دیروز مطالب قشنگی روبه زبان فرانسه از اینترنت پیدا کردم الان میخوام پرینت بگیرم و بخونم بعدش ترجمه میکنم براتون اینجا مینویسم راجع به زندگی و خوشبختی
دو هفته از شروع کلاسهای ترم جدیدم میگذره اما من این ترم ثبت نام نکردم به هوای اینکه به زودی میرم ایران و یکی دو ماهی نیستم هنوزم شرایط ایران رفتنم مهیا نشده بهتره از فردا سر کلاسام حاضر بشم چون ممکنه خیلی عقب بمونم زبان ژاپنی واقعا سخته ژاپنیها سه تا خط دارند به نامهای هیراگانا کاتاگانا و کانجی سخت ترینشون کانجیه که به صورت نقاشیه خط کانجی از چین اومده و اگر اشتباه نکنم تعدادش حدود پنچ هزار تاست خود ژاپنیها هم همه حروف کانجی رو بلد نیستند حدود دو یا سه هزارتاشو تو مدرسه یاد میگیرند منم هیراگانا و کاتاگانا رو یاد گرفتم و تقریبا 200 تاکانجی هم بلدم اما هنوز نمی تونم یک مطلب رو درست و حسابی بخونم چون توی نوشته هاشون از هر سه خط استفاده می کنند مثلا وقتی میخوان یک کلمه بنویسند یک یا دو حرفش کانجیه که باعث میشه نتونم کامل اون رو بخونم اما با اینکه سخته جالبه و مثل بازی می مونه مثلا برای نوشتن کوه به صورت کانجی یک نقاشی می کشند که شبیه کوهه اینم از زبان ژاپنی
امروز یا فردا میام به وبلاگای دوست داشتنیتون سر میزنم همتون رو خیلییییییی دوست دارم

Tuesday, September 12, 2006

پنج

سلام دوستای گل گلی من
به وبلاگای همتون سر زدم و میدونم خدارو شکر همگی خوب و خوش سر حالید من تو اپ کردن یه کمی نه دو کمی تنبلم شما ببخشید ممنون که میاید به وبلاگم سر میزنید و برام کامنتهای خوشگل میذارید وقتی کامنتهاتون رو میبینم یک احساس عالی بهم دست میده و کمتر تنهایی رو حس میکنم امروز دوباره داره بارون میاد و من به شدت دارم کیف میکنم اهنگ بارون ستار رو هم گذاشتم
بوی موهات زیر بارون بوی گندمزاره بوی سبزه زار خیس بوی خیس تن تو جاده های مهربونی رگای ابی دستات
غم بارون غروب ته چشمات تو صدات
...
اینجا تو ژاپن هر جا که بریم میبینیم که همه چیز سر جاشه قوانین رانندگی به شدت رعایت میشه وقتی برای خرید داخل فروشگاه
میشیم فروشنده میاد جلو خوشامد میگه و تا کمر جلوی مشتریش خم میشه با خوشرویی و دقت به حرفهای مشتری گوش میده و کارشو راه میندازه برنامه ترن هاشون کاملا مرتبه و به فاصله 5 دقیقه قطار بعدی میرسه تمیز و ارزون بطوریکه میشه دقیقا سر وقت به مقصد رسید خیابونا تمیز و کلی چیزای دیگه که تو ایران هرگز ندیدم اما یه چیزی هست که ژاپنیها از اون کاملا بی بهره اند اونم عاطفه ای هست که ایرانیها در اون بی نظیرند به نظر من ایرانیها احساساتی تر و با عاطفه ترین مرم دنیا هستند مثلا اگه تو ایران یک نفر تو خیابون حالش به هم بخوره صد در صد مردم بی تفاوت از کنارش رد نمیشن و بهش کمک میکنند اما اینجا از این خبرا نیست چندین موردشو خودم دیدم یکشنبه رفته بودیم رودخونه تو یک شهری که دو ساعت از خونه ما فاصله داشت و مردم برای تفریح زیاد اونجا میرن جای قشنگ و با صفاییه کلا ژاپن منظره های خیلی قشنگی داره و همه جاش سرسبزه خلاصه اون روز ما رفتیم سوار قایق شدیم از این قایقای کوچیک تقریبا به سبک قدیمی یک مقداری رفتیم جلو یک دفعه دیدیم یه چیزی تو اب میاد بالا میره پایین متوجه شدیم یه نفر داره غرق میشه دو نفری که قایق رو هدایت میکردند سریع به کمک چوبی که تو دستشون بود کشیدنش بالا دیدیم یه دختر 26-27 سالست رنگ لباش کبود شده بود و خیلی سخت نفس میکشید اگه 5 دقیقا دیر تر رسیده بودیم حتما بلایی سرش میومد در واقع خدا به اون دختر کمک کرد و توسط ما نجاتش دادامبولانس هم کمتر از نیم دقیقه اومد و بردش اما چیزی که غم انگیز تر و تعجب اور تره اینه که 6 تا از دوستای دختره تا زانو رفته بودند تو اب و صحنه غرق شدن دوستشون رو خیلی عادی فقط نگاه میکردند من از تعجب داشت خشکم میزد که هیچ کس نه سعی داشت بهش کمک کنه نه برای خبر دادن و کمک اوردن رفته بود نه حتی کسی داد میزد انگار که اتفاق مهمی نبود که یک نفر داشت میمرد به نظر من این خیلی تاسف اوره اگه ادم نتونه روی کمک و نگرانی همنوعش حساب کنه خدارو شکر میکنم بین این مردم تنها نیستم البته اول خدا بعدم مهدی عزیزم کنارمه و ازم مراقبت میکنه
ای وای چقدر من حرف زدم همتونو دوست دارم و به نوشته هاتون دلگرمم

Wednesday, September 06, 2006

چهار

سلام به همه دوستای نازم
اینجا بارون شدیدی در حال اومدنه و معنیش اینه که تا چند روز اینده همش بارون داریم منم فقط دوست دارم بارون رو از پشت پنجره نگاه کنم و لذت ببرم اما خوشم نمیاد برم بیرون و خیس بشم برای همین فکر کنم این چند روز که هوا بارونیه منم خونه نشین میشم
جایی که ما زندگی میکنیم ایرانی خیلی خیلی کمه و من دوست ایرانی ندارم البته یکی دو تا خونواده ایرانی هستند که از قبل با شوهرم دوست بودند اما ادمای دو به هم زنی هستند و من خوشم نمیاد باهاشون ارتباطی داشته باشم البته همکلاسیهام توی کلاس زبان ژاپنی بچه های خوبی هستند فقط ایرادش اینه که از همه جای دنیا همکلاسی دارم به جز ایرانی من دلم می خواد با یک نفر که همزبون خودمه دوست باشم بگذریم منم اگه خدا بخواد یک سفر دارم میرم ایران البته یه کاری هست که اول باید اون انجام بشه
دیگه یکشنبه رفته بودیم دیزنی لند جای همتون خالی بود داشتم با خودم فکر میکردم که چرا باید مردم و بچه های ما از این تفریحها محروم باشند میبینم که بچه ها و جوونا اینجا اونقدر شادند و پر و بال دارند اما بچه های ما تو ایران هیچی ندارند و جوونا هم هیچ تفریح جالبی ندارند تو ژاپن خونه ها خیلی خیلی کوچیکه و واقعا به اندازه یک قوطی کبریته اما جالبه که مدرسه هاشون حد اقل پنج برابر مدرسه های ما تو ایرانه و مرتب برای بچه ها جشن میگیرن و رقص و اواز و گردش دارند روزای تعطیل هم بچه ها از تعطیل بودنشون ناراضیند اما تو ایران بچه ها با بی میلی میرن مدرسه و کلا حتی اسم مدرسه اضطراب اوره.خیلی دلم میخواد امکانات رفاهی مردم ما هم بیشتر بشه تا از عمر و زندگی خودشون لذت ببرند