Wednesday, August 30, 2006

سه









شنبه برای دیدن مراسمی به اساکوسا در توکیو رفتیم این مراسم که رقص برزیلیهاست در سال فقط یکبار اجرا میشه البته ما هیچ برزیلی ندیدیم همه ژاپنی بودند خلاصه قرار بود از ساعت 12:30 تا 6 بعد از ظهر طول بکشه ولی اونقدر شلوغ شده بود که نمی تونستیم نفس بکشیم ما هم یک ساعت موندیم و بعد رفتیم معبد اساکوسا که معروف هم هست و پر بود از توریست والبته جالب برای یک بار دیدن راستی در ژاپن همه دینها رایجه ولی خوب بیشتر از همه بودا طرفدار داره اونجا یه محوطه ای بود پر از دود که مردم میرفتند اون دودا رو می مالیدند به قسمتهایی از بدنشون که درد میکرد معتقد بودند که این دود باعث خوب شدن دردشون میشه یک قسمت دیگه هم بود که مردم پول می ریختند برای اینکه دعاهاشون مستجاب بشه بعد از معبد با قایق رفتیم ادایبا یک منطقه دیگه در توکیوکه اونجا هم خیلی قشنگه خلاصه روز خیلی خوبی بود
براتون چند تا عکس از مراسم رقص برزیلی ها میذارم

Friday, August 25, 2006

دو


رنگین کمان

یک

سلام
خیلی وقته ننوشتم راستش نوشتنو اصلا دوست ندارم ولی یه موقعهایی هست که ذهنم فوق العاده پریشون و اشفته میشه این جور وقتها سعی میکنم همه اونچه که تو ذهنم میگذره یک جا درج کنم بعد با حوصله بهشون فکر کنم و نظم بدم احساس خوبی ندارم فکر میکنم از تنهاییو دلتنگی باشه همه برنامه هام به هم خورده قرار بود یه جا شروع به تدریس کنم که به خاطر پیش اومدن یه سری مشکلات اونم عملی نشد دنبال یه کار مناسب می گردم اما قبلش شدیدا احتیاج دارم برم ایران و تجدید قوا کنم خلاصه که حالم خیلی بده زندگیم در مقایسه با پارسال که ایران بودم خیلی تغییر کرده اون زندگی شلوغ و پر تحرک تبدیل شده به انزوا و تنهایی می دونم که برای درست شدن اوضاع به زمان نیاز دارم ولی روحیه ام رو به شدت از دست دادم احتیاج به راهنمایی و همفکری دارم متاسفانه نمیتونم به خانوادم چیزی بگم چون فقط اونا رو نگران میکنم در حالی که هیچ کمکی نمی تونند به من بکنند
خدا جونم تو این غربت منو تنها نذار
گذاشتن عنوان برای نوشته ها برام سخته از این به بعد شماره گذاری میکنم
برای همتون ارزوی شادی دارم