Friday, August 25, 2006

یک

سلام
خیلی وقته ننوشتم راستش نوشتنو اصلا دوست ندارم ولی یه موقعهایی هست که ذهنم فوق العاده پریشون و اشفته میشه این جور وقتها سعی میکنم همه اونچه که تو ذهنم میگذره یک جا درج کنم بعد با حوصله بهشون فکر کنم و نظم بدم احساس خوبی ندارم فکر میکنم از تنهاییو دلتنگی باشه همه برنامه هام به هم خورده قرار بود یه جا شروع به تدریس کنم که به خاطر پیش اومدن یه سری مشکلات اونم عملی نشد دنبال یه کار مناسب می گردم اما قبلش شدیدا احتیاج دارم برم ایران و تجدید قوا کنم خلاصه که حالم خیلی بده زندگیم در مقایسه با پارسال که ایران بودم خیلی تغییر کرده اون زندگی شلوغ و پر تحرک تبدیل شده به انزوا و تنهایی می دونم که برای درست شدن اوضاع به زمان نیاز دارم ولی روحیه ام رو به شدت از دست دادم احتیاج به راهنمایی و همفکری دارم متاسفانه نمیتونم به خانوادم چیزی بگم چون فقط اونا رو نگران میکنم در حالی که هیچ کمکی نمی تونند به من بکنند
خدا جونم تو این غربت منو تنها نذار
گذاشتن عنوان برای نوشته ها برام سخته از این به بعد شماره گذاری میکنم
برای همتون ارزوی شادی دارم

0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:

Create a Link

<< Home