Saturday, March 31, 2007

نوزده

خیلی دلم میخواست اولین پستم در سال جدید با شادی وخوشحالی شروع بشه اما واقعیت اینه که من بیش از حد غمگینم وقتی که برگشتم ایران تمام وجودم پر از استرس بود فکر میکردم که با برگشتنم می تونم ارامش از دست رفته ام رو به دست بیارم با فوت پدر همه چیز به هم ریخت و من از پا در اومدم تن من توان تحمل این مشکلات و نبودن پدر رو نداره بغضی توی گلوم مونده که نه می تونم اونو فرو بدم و نه می تونم بیرون بریزم دلم گریه میخواد ولی به ندرت می تونم گریه کنم مامان هم خیلی روبراه نیست و باید مراقبش باشم خیلی نگرانشم دلم برای مهدی و خونه و زندگیم تنگ شده در این روزهای سخت بیشتر از همیشه به دستهای مهربون و قوی کسی نیاز دارم که فقط مال خودم باشه کسی که بتونه کمکم کنه دوباره به زندگی امیدوارم کنه صدای غمگین منو بشناسه و ازم دوری نکنه نگرانم باشه دوباره در من انگیزه زندگی ایجاد کنه من حالم خوب نیست هیچ کس نمی تونه کمکم کنه دلم برای زندگی و هیاهوش تنگ شده بعد از دو سال غربت و تنهایی تحمل این وضع برام سخته خدایا تو به دادم برس خیلی تنهام اونقدر که به اینجا پناه اوردم خدایا دلم برای زندگی تنگ شده دلم برای پدرم تنگ شده دلم میخواد برگردم به خونم خدایا من خیلی میترسم کمکم کن

Wednesday, March 07, 2007

هجده

گفتم که پدر رسم بزرگی نه چنین بود گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود
گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود گفتا که مگو مصلحت حق چنین بود

بیست ودو روزه که از خواب بیدار نشدم در حالی که دارم خواب خیلی غمناکی میبینم و هر لحظه ارزو میکنم که از خواب بیدار بشم توی این خواب پدر نازنینم به طور ناگهانی از دستم رفته و من موندم و جای همیشه خالیش با یک عکسی که هر چی نگاهش میکنم اثری از مرگ در اون نمی بینم پدر مهربونم بیست روز بعد از برگشتن من به ایران دچار سکته مغزی شدیدی شد و بعد از چهارده روز فوت کرد خیلی اروم و مهربون روزایی که توی بیمارستان بود به اندازه هزار سال بوسیدمش و بوئیدمش و نگاهش کردم دستای پیر و مهربونش موهای سپیدش دیگه هرگز از جلوی چشمام دور نمیشه برای من مثل یک خوابه چون هنوز منتظرم که صدای پاهاش رو از پله ها بشنوم منتظرم که در خونه رو باز کنه و وارد بشه منتظرم که مثل هر روز صدای بلند وزیباش
توی فضای خونه بپیچه که از ته دل میگه خدایا تو رو سپاس به خاطر این همه خوشبختی و نعمت
هنوز من منتظر دیدن هزاران عادت زیبای دیگش هستم
ولی افسوس .... که دیگه نیست
حالا میفهمم که چرا مجبور شدم برگردم ایران حالا مصلحت خدارو میفهمم گر چه هرگز در اون شک نکردم خدایا دوست دارم گرچه یکی از عزیزترینامو ازم گرفتی ولی تو رو شکر میکنم که بهم اجازه دادی دوباره ببینمش و هر چند کوتاه بتونم دوباره زیر یک سقف باهاش زندگی کنم خدا دوست دارم
بابا جونم تا روزی که زنده ام دوست دارم با اینکه روح خونمون رفته تو زنده ای در من در خواهرام در برادرام در مادرم که نمی دونم بعد از این بدون تو چطور طاقت میاره بابا جون خیلیییییییی دوست دارم خیلیییییییییی دلم برات تنگ شده خیلی

Saturday, January 13, 2007

هفده

امروز دومین سالگرد نامزدی ماست با وجود تمام پستی و بلندیهایی که تو زندگیمون بوده من همچنان از انتخابم راضی و خوشحالم
مهدی مهربونم
خوشحالم که همسفر راه زندگیم تو هستی تویی که تمام سعی و تلاشت خوشبخت کردن منه
و من که تمام تلاشت رو میبینم و قدر می شناسم
منو ببخش ازاینکه این روزها نا ارومم و بهانه گیر
من چه بی تابم و تو چه صبور و عاشقانه هرلحظه وجودمو لبریز از ارامش میکنی
دوستت دارم به خاطر مهربونیهات

Monday, January 08, 2007

شانزده

تا دوباره دنیا به کام تو شود
سلام
این روزا خیلی دلم گرفته فکر اینکه تا دو سه هفته دیگه باید برای چندین ماه از همسرم دور بشم اذیتم میکنه از دیشب دلم میخواد بشینم و حسابی گریه کنم اما به خاطر مهدی خودمو کنترل کردم نمی خوام کاری کنم که غصه دار تر بشه ما زیاد راجع به این موضوع با هم حرف نمی زنیم من احتیاج دارم مهدی بهم دلداری بده حرف بزنه مثل قبلنا بگه که به خاطرم همه کار میکنه و مثل همیشه بزرگترین تکیه گاهمه اما هیچی نمیگه انگار اصلا نمی خواد بهش فکر کنه خیلی تو خودشه می دونم که خیلی ناراحته وقتی من برم خیلی تنها میشه از وقتی که این اتفاق افتاده دلم میخواد بیشتر پیشش بمونم وبیشتر نگاهش کنم
این مسئله شاید باعث بشه که تو زندگیمون تغییراتی بدیم که برامون بهتر باشه شایدم نه باید خیلی بهش فکر کنم اما الان نمی تونم باشه برای وقتی که به ارامش بیشتری رسیدم
خدا جونم برای هر دومون سخته اما میدونم که در مقابل بعضی از مشکلات بزرگ زندگی این خیلی کوچیکه نمی دونم که پشت این اتفاق ناخوشایند چه مسائل و اتفاقهای خوبی نهفته هست که من در حال حاضر از درکش عاجزم خودت کمکمون کن که راحت تر باهاش کنار بیاییم و بتونیم از این زمان حداکثر استفاده رو بکنیم خدای مهربونم خودمونو به تو میسپارم و ازت خواهش میکنم که به همه اون کسانی که مشکل دارند و درمونده شدند خودت کمک
کنی
می بینم که دنیا به کامت نیست
ای کاش می توانستم با لبخند و نوازشی
کامت براورم
اما افسوس
که این تنها کافی نیست
می دانم که گاه هر چیز رادشمن خود می انگاری
اما درست در همین لحظات
دریاب که با توام
به زودی همه چیز رنگ و بوی دیگری خواهد یافت
و میبینی که تمام اینها تنها حصارهای کوتاهی بودند در راه پیروزی
تا فرا رسیدن ان زمان به یاد داشته باش
که اغوش گشوده و خندان با تو هستم
و اماده تا انجا که در توان دارم یاور تو باشم
سنیدی لی امری

Wednesday, December 27, 2006

پانزده

سلام
دوست مهربون و عزیزم زهرا(رویای سبز) لطف کرده و منو هم به بازی شب یلدا دعوت کرده با اینکه از شب یلدا گذشته اما انگار این بازی هنوز ادامه داره پس منم پنج خصوصیت خودم رو که تا به حال عنوان نکردم اینجا می نویسم
یک : تقریبا همیشه بیش از اندازه نگرانم و استرس دارم حالا این نگرانی میتونه دلایل زیادی داشته باشه مثلا همیشه میترسم که برای کسی از خانوادم یا همسرم اتفاق بدی بیفته دائم بهشون فکر میکنم و دلم شور میزنه مخصوصا بعد از ازدواجم که بلا فاصله مجبور شدم از ایران خارج بشم این حالت منو تشدید کرد بطوریکه مرتب به همسرم تلفن میکنم و از حالش با خبر میشم اگر یک بار در شرایطی باشه که به تلفن جواب نده حالم به شدت بد میشه یا اینکه من عادت دارم به همه چیز فکر کنم در واقع خیلی نگران اینده هستم حتی میتونم بگم به همه مسائل و اتفاقات و مشکلاتی که تا ده سال بعد ممکنه برام پیش بیاد فکر میکنم و این نتیجه ای نداره جز اینکه خودمو داغون میکنم و اعصابم به هم میریزه
دو : از بچگی کم حرف بودم و همیشه مشکلاتم رو خودم حل میکردم هیچ وقت عادت نکردم که اونا رو به کسی بگم و کمک بخوام حتی پدر و مادرم به همین خاطر ادم تنهایی هستم و معمولا کسی نمیدونه چی در درون من میگذره منظورم از تنها بودن منزوی بودن نیست اتفاقا تا دلتون بخواد دوست و اشنا دارم و همیشه دور و برم شلوغه معمولا دیگران راجع به کارهاشون با من مشورت میکنند اما من اصلا نمی تونم این کارو انجام بدم و این خیلی بده
سه :ادم صبور ی هستم و قدرت تحملم خیلی بالاست با اینکه اغلب استرس دارم اما این استرس مربوط میشه به قبل از وقوع یک اتفاقی که ازش میترسم بعد از روی دادن اون اتفاق یا در مقابل مسائل و مشکلاتم تحملم خیلی زیاد میشه و میتونم مقابلشون بایستم
چهار: عاشق درس و کلاسم . ادامه تحصیل و پیشرفت برام خیلی مهمند بدون اونها فکر میکنم یه چیز مهم تو زندگیم کم شده دوست دارم بهترین باشم
پنج:اصلا اصلا تحمل اینکه کسی با من قهر باشه یا از دستم دلخور باشه ندارم حتی اگر مقصر نباشم برای حل اون مسئله پیش قدم میشم و دیگه اینکه از ادمایی که اهل سوءاستفاده کردن از دیگران هستند به شدت بدم میاد
از اونجایی که فقط باید به پنج مورد اشاره میکردیم نمی تونم ادامه بدم اما خودمم نمیدونم چرا اما با گفتن اینها احساس سبکی میکنم قاعدتا منم باید از پنج نفر دیگه از دوستان برای ادامه این بازی دعوت کنم اما ظاهرا کسی نمونده تا من دعوتش کنم
همتون رو دوست دارم و امیدوارم که سال جدید میلادی براتون با شادی و موفقیت همراه باشه

Wednesday, December 13, 2006

چهارده

سلام به همه مهربونا خودمم نمی دونم به خاطر این تاخیر چطوری باید ازتون معذرت خواهی کنم راستش اصلا نمیتونستم بیام و بنویسم اونقدر ذهنم اشفته بود که نمی تونست منو در نوشتن یاری کنه از دلداریها ونگرانیهاتون بی اندازه ممنونم و به خودم به خاطر داشتن چنین دوستانی می بالم.در ضمن کارم هم درست نشد و باید تا یک ماه و نیم دیگه برگردم ایران از اونجا به بعد دقیقا نمیدونم تا درست شدن کارهام چقدر باید منتظر بمونم و چه اتفاقاتی خواهد افتاد اما اصلا تصمیم ندارم که بترسم و دست و پامو گم کنم البته که شرایط خیلی سختیه و احتمالا روزهای سختتری هم در پیشه اما می خوام از این فرصت استفاده کنم و به کارهای عقب افتادم برسم نمی خوام به این جدایی و غصه هاش فکر کنم از اونجایی که تو زندگیم تجربه کردم که نباید چیزی رو به زور از خدا بخوام در این مورد هم همه کارها رو به خدا سپردم و با توجه به این که ما همه تلاشمونو برای حل این مشکل کردیم من اعتقاد دارم که خواست خدا این بوده و بهش احترام میذارم و امیدوارم که همه چیز رو بهتر از قبل برامون درست کنه
ممکنه برای یک مدت اینجا ننویسم مطمئنا دلم خیلی براتون تنگ میشه اما میدونم که دوباره به جمع مهربونتون ملحق میشم خیلی دوستتون دارم و از صمیم قلبم ارزو میکنم همیشه سلامت و خوشبخت باشید

Saturday, October 28, 2006

سیزده

روزهای سختی رو پشت سر گذاشتم و خودمو باختم از ترس اینکه اشیونه کوچکم از هم بپاشد میخوام به خودم نهیب بزنم که زندگی با مشکلاتش زیباست پس مقاومت کن و بجنگ اما نا امید نشو با اعتماد به اینکه خداوند در هیچ لحظه ای تو را تنها نمی گذارد
اکنون زندگی کمی تیره و تار می نماید
اما دیری نمی گذرد که همه چیز بهتر خواهد شد
فراموش مکن
تا باران نباشد رنگین کمان نیست
تا تلخی نباشد شیرینی نیست
و گاه همین دشواریهاست
که از ما انسانی نیرومندتر و شایسته تر می سازد
خواهی دید
اری خورشید بار دیگر درخشیدن اغاز میکند
کالین مک کارتی

خدایا شکرت

سلام به همگی بالاخره من اومدم قبل از هر چیز میخوام به خاطرتوجه و دعاهای قشنگتون تشکر کنم شاید خودتون ندونید ولی همون یک خط کامنتی که برام مینوشتید منو کلی دلگرم میکرد و توی اون شرایط بدی که داشتم اروم میشدم جریان از این قراره که من پارسال از طریق یک اژآنس مسافرتی معتبر تو ژاپن به عنوان مترجم فرانسه ویزا گرفته بودم بعد از یک سال که باید ویزا رو تمدید میکردم وکیلم اشتباه بزرگی کرد و از طریق دیگه ای برام اقدام کرد که قابل قبول نبود بنابراین ویزای من رد شد و این خبری بود که هفته پیش بهم دادند البته اینم بگم که احتمالا تا یک سال یا یک سال و نیم دیگه من میتونم از طریق همسرم اقدام کنم ولی در حال حاضر امکانش نیست به این ترتیب من مجبور بودم برم ایران و یکی دو سال منتظر بمونم تا کار مهدی درست بشه که از نظر من نشدنیه از طرفی اگر هر دو میخواستیم برگردیم هم اشتباه بزرگی بود چون مهدی اینجا موقعیت شغلی خوبی داره و صلاح نیست که اونو رها کنه چون در غیر این صورت مشکلاتمون چند برابر میشد خلاصه ندادن ویزا برام غیر منتظره بود ولی با کمک چند تا از دوستانمون که شاید خیلی هم به هم نزدیک نبودیم از طریق یک شرکت معتبر دیگه که اونا کارمندش هستند اقدام کردیم در واقع خود مهدی هم سابقا گهگاهی برای کمک پیششون میرفته چیزی که جالبه اینه که رئیس این شرکت و خانمش بی چون و چرا وقتی مشکل مارو میفهمند قبول میکنند کمکمون کنند و تمام مدارک لازم رو یک روزه اماده میکنند وقتی مدارک رو بردیم تحویل دادیم اولش کارا خیلی جالب پیش نمیرفت و امید زیادی نداشتیم چون تازه جواب منفی گرفته بودیم خلاصه وقتی که داشتیم بر میگشتیم خونه وسط راه بهمون زنگ زدند که سریع برگردیدوقتی برگشتیم دیدیم به طرز باور نکردنی در عرض نیم ساعت پرونده منو بررسی کرده بودند اکی دادند و اونو به جریان انداختند که وکیلم میگفت من تاحالا همچین موردی ندیده بودم و شبیه معجزه هست خلاصه که من هنوز ویزا نگرفتم چون باید مراحل قانونیشو طی کنه ولی ظاهرا مشکلی نداره و به احتمال زیاد کارم درست میشه خودم که با اطمینان میگم بر اثر دعاها ی خودم مامانم و دوستام و البته کمک بزرگ دوستامون بود که همه چیز به خوبی پیش رفت وگرنه من تا فردا مهلت داشتم که برگردم ایران و خونه و زندگیم تا مدتی از هم می پاشید
مهربونیاتون برام یک دنیا ارزش داره دوستتون دارم

Friday, October 20, 2006

دوازده

دوستای عزیزم برام مشکلی پیش اومده خواهش میکنم با دلای پاک و مهربونتون برام دعا کنید

Wednesday, October 18, 2006

یازده

سلام به همه گلای نازنین دلم براتون خیلی تنگ شده این چند روز خیلی مشغول بودم وبا اینکه دلم پیشتون بود نمی تونستم به وبلاگای ماهتون سر بزنم امتحانی که قرار بود بدم بعد از چند روز وقت گذاشتن و درس خوندن موکول شد به یک وقت دیگه اما خیلی به نفع من شد و کلی درسای گذشته رو مرور کردم این امتحان مربوط میشه به کلاس زبان ژاپنیم این کلاس کلا سه ساله هست که بعد از هر یک سال یک لول میریم بالاتر کسی که این سه سال رو بخونه تقریبا ژاپنی رو یاد گرفته من هم یک سال رو خوندم و الان سال دوم هستم اما واقعا سخته یادمه وقتی زبان فرانسه رو میخوندم خیلی لذت میبردم و با عشق یاد میگرفتم در طول چهار سالی که دانشگاه میرفتم هیچ وقت ازدرسهای این زبان شکایتی نکردم زبان ژاپنی هم هر چند سخته ولی هر یک کلمه ای که یاد میگیرم خودم کیف میکنم کلا به یادگیری هر زبانی علاقه دارم
تو این چند روز من و شوشو یک بازسازی مختصرو مفید هم تو زندگیمون انجام دادیم که بعدا یک پست راجع به همین موضوع مینویسم
از دیروز باشگاهم شروع شد البته یک باشگاه نزدیک خونه پیدا کردم و همونجا عضو شدم چون فعلا بیکارم صبحها خودم میرم و یکی دو ساعت ورزش میکنم شبها هم با شوشو جونم میریم دیروز تو باشگاه یک دوست ژاپنی دیگه هم پیدا کردم که خیلی بامزه بودجالبه که تو این باشگاه پر از خارجی بود که اکثرشون امریکایی هستند خارجیهایی که اینجا باهاشون برخورد میکنم خیلی با جنبه و مهربونند خیلی راحت میان ارتباط برقرار میکنند و اگر لازم باشه کمک میکنند من از دوستی باهاشون خیلی راضیم
خیلی دلم میخواست یکی دو شب گذشته تعدادی ازسخنان باارزش حضرت علی (ع) روبرای یاداوری خودم هم که شده اینجا بنویسم اما فرصت نشد الان از این فرصت استفاده میکنم و چند تا از این سخنان گرانمایه رو مینویسم
در فتنه‏ها همچون شتر كم سن و سال باش!نه پشتى كه سوار شوندو نه پستانى كه بدوشند.
«سينه شخص عاقل‏»صندوق اسرار او است،و«خوشروئى‏»دام محبت است و«تحمل ناراحتى‏ها»قبر عيوب است. و نقل شده كه در اين باره نيز چنين فرموده است
سؤال و پرسش وسيله پوشاندن عيبها است.و آنكس كه از خود راضى‏باشد خشمگين بر او زياد خواهد بود
هنگامى كه دنيا بكسى رو كند نيكيهاى غير او را به او عاريت ميدهدو هنگامى كه دنيا بكسى پشت كند نيكيها و افتخاراتش را از او سلب مى-نمايد
هنگامى كه بر دشمنت پيروز شدى عفو را شكرانه اين پيروزى قرارده
كسى كه نزديكانش او را رها سازند،آنها كه دورند او رامى‏برندو ياريش مى‏كنند
از لغزش مردم نيك و با شخصيت چشم پوشى كنيد چرا كه هيچيك ازآنها لغزش نمى‏كند مگر اينكه دست‏خدا بدست او است و او را بلند مى‏نمايد